|
|
|
|
اول آبان 1383
يوسف
كنعان منم ، يوسف كنعان عشق
برده ام از بي دلان ، دل به گروگان عشق
آينه حسن من ، آينه آسمان
عاشق ديدار من ، آينه داران عشق
قافله دلبران ، درطلب من روان
من چو نسيم سحر، در پي سلمان عشق
خفته به ره در كمين ، راه زني خفته بين
خواب زنم بر دلش ، از ره پنهان عشق
اي گل خوش رنگ و بو، جلوه مكن كو به كو
ورنه بسوزد تنت ، در تب طوفان عشق
مست مخوان اي صنم ، مست تر از مي منم
گر تو حريف مني ، اين تو و ميدان عشق
دل بر دلبر رود ، مي سوي ساغر رود
ساقي مستور حق ، در پي مستان عشق
آه كه سحر سحر ، برد مرا بي خبر
رفتم و شد راهبر ، خضرخرامان عشق
bravenet.com